خرید بک لینک
بگذر از نی" من حکایت میکنم وز جدایی ها شکایت میکنم نی کجا این نکته ها آموخته نی کجا داند نیستان سوخته بشنو از من بهترین راوی منم راست خواهی" هم نی و هم نی زنم نشنو از نی ,نی حصیری بینواست بشنو از دل دل حریم کبریاست . نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه دلبر شود. + نوشته شده در جمعه یاز

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

شقایق گفت با خنده :نه بیمارم، نه تبدارماگر سرخم چنان آتش در جانم "حدیث دیگری دارمگلی بودم به صحرایی" نه به این رنگ و زیبایینبودم آن زمان هرگز" نشان عشق و شیدایییکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بودو صحرا در عطش می سوخت" تمام غنچه ها تشنهومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوختز ره آمد یکی خسته" به

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر مرا درد این جهان باشد
جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق
مرا وصال وملاقات ان زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فرو شدن چو دیدی بر امدن بنگر
غروب شمس وقمر چرا زیان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد؟

مولانا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰ساعت 12:13 توسط رهگذر |

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

پیر مردی مفلس و برگشته بخت روز گاری داشت ناهموار و سخت هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم بیمار بود این،دوا میخواستی اینک پزشک این غذایش آه بودی ، آن سرشک این عسل می خواست ، آنیک شوربا این لحافش پاره بود ،اینک قبا روز ها میرفت بر بازار و کوی نان طلب میکرد و میبرد آبروی دست برهر خود پرستی

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

دنیا را بغل گرفتیم و گفتند امن است"هیچ کاری با ما ندارد. خوابمان برد و بیدار شدیم دیدیم ابستن تمام دردهایش شده ایم. ((زنده یاد حسین پناهی))

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 9:57 توسط رهگذر |

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

روز مرگم هر که شیون کند از دور برم دور کنید همه را مست و خراب از می و انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا و حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بخواند واعظ بگذارید پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین گریه به بالای سرم دف زنید شاهدی رقص کند و جملگی کف بزنید روز مرگم وسط سینه م

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد + نوشته شده

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

خاطرات کودکی زیباترندیادگاران کهن مانا ترنددرسهای سال اول ساده بودآب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغروبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم استسفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بودفیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدیدریز علی پیراهن از تن میدرید تا د

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

همیشه به جغدها می اندیشم

چه ساکت و بی آزارند

درحالیکه همگان آنان را شوم می پندارند و از جغدها بیزارند

چه سرنوشت شومی است

بی دلیل محکوم بودن...!

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:56 توسط رهگذر |

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

حرف از غريبي زدی !؟
بگذار تا بگويمت كه اكنون غريبی، آشنا ترين درد من است
و آشنايی، غريب ترين رؤيايم.
بيگانه مباش"
اما سخن آشنايی هم مزن
كه آشنايان بس ناجوان مردانه بيگانه اند.

برچسب: نویسنده: رضا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 21:48

صفحه بندی